دیگر نگویید بسیجی، بگویید بعثی جی

چند وقت پیش لینکی در بالاترین ، جرقه ای در من زد
اینهایی که به بسیجی معروفند ، آیا واقعا بسیجیند یا شبیه چیزهای دیگرند؟
تا آنجا که ما دیدیم ، در زمان جنگ بسیجی ها صد تا صدها خود را سپر گلوله عراقی ها میکردند تا گلوله یک بعثی به پای یک شهروند ایرانی نخورد
حالا خداییش این بسیجی همون بسیجیه؟
در زمان جنگ که ما با جعل امضای بابامون دزدکی رفتیم جنگ و به قول آن زمانی ها بسیجی شدیم ، برای واکس زدن کفش رزمنده ها و شستن لباس زیرشان و یا پر کردن خشابشان در رقابتی طاقت فرسا باید آنقدر از همقطاران بسیجی چهارده پانزده ساله خود پیشی میگرفتیم تا فرمانده دلش آب شود و اجازه دهد که با خط شکنها بریم خط مقدم تا خدا قسمت کند که بریم روی مین تا جان ناقابل خود را فدای یک رزمنده بدرد بخور در جبهه کنیم.
حالا خداییش این بسیجی همون بسیجیه؟
با وجود بسیجی در جبهه ، هیچ کس جرات نداشت با بعثی های اسیر بدرفتاری کنه یا آنها را گرسنه بگذارد.وقتی ما بسیجی ها جیره اندک خودمون را با اسیران تقسیم میکردیم ، فرمانده ارتش یا سپاه هم مجبور بود با غرغر هم که شده جیره اش را تقسیم کند
حالا خداییش این بسیجی همون بسیجیه؟
زمان جنگ ، بسیجی آن پیرزن روستایی بود که از کل مال و اموالش که دو تا خروس بود ، یکیش را میداد جبهه. بسیجی ، مردمی بودند که حتی گوشه بادام های اهدائی به جبهه را مزه میکردند تا مبادا بادومی تلخ به زیر دندان رزمنده ای نرود
حالا خداییش این بسیجی همون بسیجیه؟
تا آنجا که ما میدانم ، بسیج افتخار ایران است.بسیج قدرتی نامرئی است که کوه ها را جابجا میکند و فقط در ایران پیدا میشود . بسیج در زمانی که ایرانی به خطر می افتند ، هر جا که باشد و در هر موقعیتی که باشد در دادن دست حمایت به هموطن خود درنگ نکرده  و از هرآنچه که دارد دریغ نمیکند ولو جان عزیز خویش که در مقابل درد کوچک هموطنش ناقابل است.
در عوض بعثی ها  که بودند ؟ افرادی که به جان و مال و ناموس ما ایرانیان تعرض کردند و نه تنها اینکار را از روی ایمان عربی و فرمانبرداری از رهبر دیوانه شان میکردند ، بلکه تعرض ها را با لذت انجام میدادند و طبیعتا از موهبتهای جنسی تجاوز به دخترانمان یا مالی از غارت اموالمان یا پاداش فرمانده بعثی خود برخوردار میشدند
آیا شما شباهتی بین بعثی های زمان جنگ و بسیجی نما های امروز نمیبینید؟
من که نه تنها میبینم ، بلکه از این انطباق صد در صدی بسیار حیران و بدحال شدم
با چشمانی پر از اشگ و قلبی شکسته میگویم
آخه ما را چه شده؟ مگر ما چه کردیم یا چه نکردیم که باید یک ایرانی اعمال بعثی ها را انجام دهد؟آنهم با یک ایرانی .
آیا ننگ بالاتر از این میتوانست بر پیشانی ایران بچسبد؟مطمئنا در آینده حتی اگر دیکتاتور ایران سرنگون شود، این لکه ننگ از روی پیشانی ما و فرزندان ما پاک نخواهد شد
پس برای حرمت نام مقدس بسیج هم که شده ، این ها را بعثی جی بنامیم

همینجا هم میخواستم از جمهوری اسلامی تقاضا کنم یا پیشنهاد بدم که اگه ما ملت ایران همه هزینه هاشو متقبل بشویم و پولشو نقدی تقدیم کنیم ، نمیشه به جای اینکه این جوانان پاک وطن را با ساندیس و کمی پول اجیر کنید و چنین داغ ننگی بر دامن ایران و حتی بشریت بزنید ، مزدوران لازم را از آفریقا و جاهای دیگر بیاورید.والله آنها بهتر هم میزنند . آنچنان ما و جوانان ، زنان ، پیران و کودکان ایرانی را میزنند که نتوانیم از جای خود بلند شویم. به خدا آنوقت همه راضی تر خواهند بود!!

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای دیگر نگویید بسیجی، بگویید بعثی جی

  1. امیر :گفت

    مرد حسابی دلت خوشه بسیجی بسیجی.جنگ جنگ.جنگ تمام شد شماها هنوز تو خواب هستید.30 سال چسبیدید به همین اراجیف که حالا روزگارمون اینه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s